|
تنهاترین تنها اگر دنیا نمی داند که من غمگین تر از غم های دنیایم بیا یک لحظه بامن باش ،که من تنهاترین تنهای دنیایم
| ||
|
شَـبی اَز پُـشتِ یـک تـَنـهایـی نَـمنـاک و بـارانـی
تـو را با لَــهجه ئ گـُل هـای نـیلوفَر صـدا کَردم
تـَمام شَـب بـرائ بـا طـراوَت مـانـدَنِ بـاغ قَـشَنـگِ
آرِزوهــــایَــت دُعــــــا کـَـردَم ......
پَس ازِ یک جُستُجوی نُقره ای دَرکوچِه های آبی اِحساس
تو را از بِین گُل هایی کهِ دَر تَنهایی اَم روییدِه اند
با حَسرَت خاصی جُدا کَردَم .
وَ تو دَر پاسُخِ آبی تَرین موج تَمنای دِلَم گُفتی :
دِلَم حیران و سَرگَردانِ چِشمانیست رویایی
وَ مَن تَنها بَرای دیدَن زیبایی آن چَشم ها
تو را دَر دَشتی اَز تَنهایی و حَسرَت رَها کَردم
هَمین بود آخَرین حَرفَت .........
وَ مَن بَعد اَز عُبورِ تَلخ و غَمگینَت ، حَریم چِشمهایَم را
به روی اَشکی اَزجِنسِ غُروب ساکِت و نارِنجی خورشید
وا کَردم وَ مَن نِمی دانَم چِرا رَفتی ؟
نِمی دانَم چِرا ، شایَد خَطا کَردم ، نِمی دانَم
وَ تو بی آن کهِ فِکر غُربَتِ چِشمانِ مَن باشی ... ؟
نِمی دانَم کُجا ؟! تا کِی ؟! برای چهِ ؟! وَلی رَفتی ...
وَ بَعد اَز رَفتَنَت باران چهِ مَعصومانهِ می بارید .
نِمی دانَم چَرا ؟شاید بهِ رَسم و عادَت پَروانِگی مان .
بازبَرای شادی وخوشبَختی باغِ قَشَنگِ آرزوهایَت دُعا کَردَم .
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 9:15 ] [ علی ]
بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست. شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی لازم است گاهی عیسی باشی منبع : پرسین استار [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:37 ] [ علی ]
از هر 2 تا تبلیغ تلویزیون یکی تبلیغ بانکه ،،
ولی مردم هر روز فقیر تر میشند ! از هر 2 نفر توی خیابون یه نفر لیسانس داره اما باز مردم بیکار تر میشند ! از هر 2 تا خونه یکیش نوسازه اما مردم باز بی خانمان تر میشند ! از هر 2 نفر یکی دماغش رو عمل کرده اما باز قیافه ها زیبا نمیشند ! از هر 2 نفر یکی حاجی شده اما باز مردم بی خدا تر میشند ! راستی چرا؟ [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:44 ] [ علی ]
وصیت نامه شادروان حسین پناهی : قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند. از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم ! [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 16:8 ] [ علی ]
زندگی ... [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:38 ] [ علی ]
که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟ که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟ آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟ بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است قسم بر عاشقان پاک با ایمان قسم بر اسبهای خسته در میدان تو را در بهترین اوقات آوردم قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد شعر از زنده یاد سهراب سپهری
[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 12:54 ] [ علی ]
راز آرامش درون خویشنداری است. انرژیهای خود را پراکنده نکن. آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت کن.
راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی.
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
راز آرامش درون در آسایش درون است. آسایش جسمانی، عاطفی، ذهنی و سپس معنوی است.
راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.
راز آرامش درون در شادی است. افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن.
راز آرامش درون در آرزو نداشتن است. این را بدان که شادی در درون تو جای دارد، نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو.
راز آرامش درون در این است که همه چیز را همان طور که هست بپذیری. آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری.
راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمیتوانی دنیا را تغییر دهی. اما میتوانی خودت را تغییر دهی.
راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است. از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند، اجتناب کن.
راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است.
راز آرامش درون در یک زندگی ساده است. ضروریات زندگی را دوباره برای خود تعریف کن.
راز آرامش درون در یک زندگی سالم است. هر روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش.
راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است. به آرمانهایت پاینده باش.
راز آرامش درون در رفتار آزادانه است. رفتاری که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران.
راز آرامش درون در این است که در تمام مراحل زندگی از حق پیروی کنی.
راز آرامش درون در غبطه نخوردن به مال دیگران است. این را بدان که آنچه حق توست، هر طور شد خود را به تو خواهد رساند.
راز آرامش در گلهمند نبودن است. آنچه دنیا به تو میبخشد، در مقابل چیزی است که پیشتر ، تو به او بخشیدهای.
راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود را بپذیری و بدانی که فقط خود تو میتوانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی.
راز آرامش درون در این است که بر دشمن درونت غلبه کنی، نه این که او را سرکوب کنی.
راز آرامش درون در تمرین اراده است. حتی اگر نفست به شدت مخالف باشد.
راز آرامش درون در این است که دلت همیشه شاد باشد، حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.
راز آرامش درون در این است که به جای توقع خوشحالی از دیگران، خود آنها را خوشحال کنی.
راز آرامش درون در این است که خیر و سلامت دیگران را خیر و سلامت خود بدانی.
راز آرامش درون در بیآزار بودن است. هرگز عمدا کسی را نرنجان.
راز آرامش درون کار کردن "در کنار دیگران"، نه "در مقابل" آنها. [ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 13:47 ] [ علی ]
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 15:1 ] [ علی ]
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 11:51 ] [ علی ]
شقایق گفت با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم یکی از روزهایی ، که زمین تب دار و سوزان بود و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم ، سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود ، اما طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد ، ازآن نوعی که من بودم چنانچه با خودش می گفت ، بسی کوه و بیابان را بسی
صحرای سوزان را ، به دنبال گلش بوده بدون لحظه ای تردید ، شتابان شد به سوی من به
آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و هوا
چون کوره آتش ، زمین می سوخت در
این صحرا که آبی نیست واز
این گل که جایی نیست ، خودش هم تشنه بود اما دلم
می سوخت ، اما راه پایان کو ؟ و
دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت مرا
در گوشه ای از آن بیابان کاشت اما
! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد نمی
دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را و
من ماندم نشان عشق و شیدایی و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد
[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 11:35 ] [ علی ]
|
||
| [ طراحی : روز گذر ] [ Weblog Themes By : roozgozar ] | ||