تبليغاتX
تنهاترین تنها

تنهاترین تنها

اگر دنیا نمی داند که من غمگین تر از غم های دنیایم بیا یک لحظه بامن باش ،که من تنهاترین تنهای دنیایم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 12:36  توسط علی  | 

من خدایی دارم


من خدایی دارم ...

http://groups.yahoo.com/group/AriaGroups/join

من خدایی دارم، که در این نزدیکی است

نه در آن بالاها !

مهربان، خوب، قشنگ ...
چهره اش نورانیست

گاه گاهی سخنی می گوید،
با دل کوچک من،

ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد !

او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند ...

یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می نگرم،
آن زمان رقص کنان می خندم ...

که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است

او خدایست که همواره مرا می خواهد

او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند ...
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 11:59  توسط علی  | 

دوستت دارم

آنقدر دوستت دارم که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر بروی شادم اگر بمانی شادتر

تو را شادتر می خواهم با من یا بی من

بی من اما شادتر اگر باشی

کمی فقط کمی ناشادم

و این همان عشق است عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

خواستن تو تنها يک مرز دارد و آن نخواستن توست

و فقط يک مرز ديگر و آن آزادي توست

تو را آزاد مي خواهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 11:57  توسط علی  | 

مرا به یاد بسپار

مرا به خاطر بسپار وقتی که  دور شدم
 آنقدر دور تا ،سرزمین سکوت
زمانی که دیگر  نه تو می توانی مرا در دستانت نگه بداری
نه نیمی از من هنوز میل به ماندن دارد
نه دیگر شعری می نویسم نه نوشته ای
نه شعر سیاه و نه سفید
و نه شعری بی آینده و تاریک
و نه تلخ و نه شیرین
مرا به یاد داشته باش زمانی که   دیگرهر روز
نمی توانی به من بگوئی آینده کجاست ، فردا چگونه روزی است
آسمان فردا چه رنگی است و
و یا چگونه عاشق می شوی
وقتی که باران می بارد
فقط مرا به یاد داشته باش ، تو خوب  می فهمی
گاهی  برای دعا و تدبیر دیر می شود
ایا هنوز  دوست داری مرا برای لحظه ای فراموش کنی
و پس از آن ، به یاد بیاوری؟  
غمگین نباش
یک بار برای همیشه:
 بهتر است فراموش کنی و لبخند بزنی
تا  اینکه بخاطر بیاوری و غمگین باشی
منبع : ندای گلها

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 19:37  توسط علی  | 

هرگز فراموش نکن

هرگز فراموش نکن !
عاشق شدن آسان است، اما ادامه آن هنر است
دوست هرکه باشد، نسخه دوم خودت است
نمی توان جلوی پیری را گرفت، اما میتوان روح جوانی داشت
هر جا که باشی دوستانت دنیای توهستند
بالا رفتن سن حتمی است
اما اینکه روح تو پیر شود بستگی به خودت دارد
خنده کوتاهترین راه بین دوستان است
عمر سالهای گذشته نیست
سالهایی است که از آن زندگی کردی
عشق زندگی را نمی چرخاند
اما انگیزه ای است برای زندگی
وقتی جایی داری که بروی یعنی خانه داری
ووقتی کسی را دوست داری یعنی خانواده داری
بزرگترین لذت زندگی
داشتن دوست صمیمی است
غیر از سخن گفتن راههایی بین دوستان وجود دارد
اگر از چیزی لذت بردی
دیگران را شریک ساز
و چه زیباست که ببینیم کسی میخندد
و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 15:58  توسط علی  | 

زندگی شاید ،
شعر پدرم بود ، که خواند
چای مادر ، که مرا گرم نمود
نان خواهر ، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم
زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست
لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد ،
قدر این خاطره را
دریابم .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 13:31  توسط علی  | 

شبای پر ستاره

 

اون منم که  عاشقونه شعر چشماتو می گفتم
هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم
هنوزم  میای تو خوابم تو شبای پر ستاره
هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 9:33  توسط علی  | 

خیام - دم غنیمت شمار


تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وين عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده  که معلومم نیست
کاين دم که فرو برم برآرم  یا  نه
 
فردا علم  نفاق  طی  خواهم  کرد
با موی سپید قصد می  خواهم کرد
پيمانه  عمر  من   به  هفتاد  رسید
اين دم نکنم نشاط کی خواهم  کرد
 
امروز   ترا   دسترس   فردا   نيست
و انديشه فردات به جز   سودا  نيست
ضایع مکن این دم ار دلت بیدار است
کاین  باقی  عمر  را  بقا  پيدا   نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 9:8  توسط علی  | 

باز پائیز است


باز پاییز است
اندکی از مهر پیداست

حتی در این دوران بی مهری

باز هم پائیز زیباست .

مهرت قشنگ و پائیزت مبارک.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 8:49  توسط علی  | 

خالق عشق

خـالـق عشـــق
* * * * * * * * * *
در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده مهر تدریس کنند
و بگویند خدا 
خالق زیبایی و سرایندۀ عشق
آفرینندۀ ماست
مهربانیست که ما را
به نکویی ، دانایی ، زیبایی
و به خود میخواند

جنتی دارد نزدیک ، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد  -  به گمانم  -  کوچک و بعید
در پی سودایی ست که ببخشد ما را و بفهماندمان
ترس ما ؛ بیرون از دایرۀ رحمت اوست
* * * * * *
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق ، تدریس کنند
لای انگشت کسی ، قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان
و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و جز از ایمانش
هیچ کس چیزی را
حفظ نباید بکند
مغزها پر نشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درسهایی بدهند ؛ که به جای مغز
دل ها را تسخیر کند
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشاء
هر کسی حرف دلش را بزند
غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا  کسی بعد از این
باز همواره نگوید : هـــــرگـــــز
و به آسانی همرنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در  رفتن و برگشتن از قلۀ کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل و دشت
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم : عدل ، آزادی ، قانون ، شادی
امتحانی بشود که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر ؛ عاشق و آگه و آدم شده ایم
* * * * * *
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
وبگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما
* * * * * *

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 10:47  توسط علی  |